تبليغاتX
مزرعه - ديار خوب هرمزگان (5)

واقعا زيباست. هم لنج، هم ساحلي كه آنقدر آرام پذيراي لنج‌هاي در حال ساخت است. ضمن صحبتي كه با تعدادي از كارگرهاي مشغول كار داشتيم اطلاعات جالبي به دست آورديم . معمولا براي ساخت يك لنج پانصد تني حدود چهار ماه زمان لازم است. البته لنج‌هاي بزرگتر مثلا 1000 تني هم ساخته مي‌شود. چوب لنج‌ها از روسيه و هند مي‌آيد. هزينه ساخت بين چهار صد تا هفتصد ميليون تومان است. لنج‌ها براي صيد ماهي و ميگو استفاده مي‌شوند در مواقعي هم كه صيد تعطيل باشد حمل بار و مسافر مي كنند. مي‌گويند يك فصل صيد ميگو مي‌تواند درآمدي چند ده ميليوني داشته باشد.

ما كه آنجا بوديم كارگرها در زير آفتاب روي يكي از لنج‌ها مشغول كار بودند. تا كنار يك لنج نايستي عظمت آنرا درك نمي كني. دنيايي از چوب و ميخ،‌آميخته با هنر و زحمت. آدم را ياد كشتي نوح مي‌اندازد. فقط ما در آن كارگاه بوديم كه براي بازديد آمده بوديم و از كارگرها سوال مي‌پرسيديم. همينطور كه مشغول پرسيدن و بازديد بوديم ديديم چند نفري از كنار يكي از اتاقك‌ها آمدند و سريع سوار ماشين شدند. آنها فقط براي قضاي حاجت آنجا ايستاده بودند! واقعا برخي از مسافرها شگفت انگيزاند!

 

كارگاه لنج سازي-قشم

 

ادامه راه به سمت حرا

بعداز بازديد، راهمان را به سمت حرا ادامه داديم. از روي نقشه براي خودمان راهي را پيدا كرديم و حركت را شروع كرديم. در بين راه چند روستا بكر و زيبا را رد كرديم. بعداز مدتي ديديم هيچ تابلوي كه اثري از حرا روي آن باشد به چشم نمي‌خورد. به همين دليل در يكي از روستاها به نام كاروان ايستاديم تا پرس‌وجو كنيم. فهميديم راهي كه ما در پيش گرفتيم خيلي طولاني و به نوعي فرعي است و بايد كمي از راه را برگرديم و به سمت فرودگاه قشم حركت كنيم و از آنجا جاده دو راهي مي‌شود و تابلو دارد. چون ناهار نخورده بوديم تصميم گرفتيم از مغازه‌اي كه در روستا بود نهاري تهيه كنيم و در جايي مشغول خوردن شويم. مغازه‌ايي در روستايي آنقدر دور و آرام قاعدتا ما را مجاب كرده بود كه به تهيه اندك چيزي حتي در حد بيستكويت و كيك و احيانا شير رضايت دهيم. اما همه اينها قبل از ورود به مغاز بود. همينقدر بگوييم كه كالاها و اجناس متنوع خارجي آن كه همگي تاريخ توليد جديد داشتند آنقدر ما را شوكه كرده بود كه فقط چند دقيقه هاج و واج دوروبرمان را نگاه كرديم و در دل كمي از پيش داوري شرمنده شديم. يادمان رفته بود كه اينجا منطقه آزاد است، نزديك به مرزها و ورودي كالاها. خلاصه بعداز تهيه نان، انواع نوشيدني‌ها و آب ميوه‌ها، كالباس و تنقلات با لبي خندان پيروزمندانه روستا را ترك كرديم. حالا هم ناهار داشتيم و هم جاده اصلي را پيدا كرده بوديم.

كمي دورتر از روستا در كنار جاده بساط ناهار را پهن كرديم. منظره‌ايي رويايي بود، درختچه‌هاي سبز، روستايي كه خيلي از ما دور نبود با بومي‌هايي كه مي‌توانستيم آنها را در حال گذر ببينيم و گله‌اي نه چندان بزرگ شتر در پس زمينه اين منظره.

بالاخره به جاده‌اي رسيديم كه فلش زده بود به سمت جنگل‌هاي حرا. فقط چند قدم (البته چون با ماشين بوديم بهتر است بگوييم يكي دو گاز) كافي بود تا منظره جنگل‌ها، بازديد كنندگان و ريشه‌هاي هوايي درختان در دو طرف جاده نويد ساعاتي دل‌انگيز را بدهد.

 

جنگلهاي حرا- قشم

 

قبل از رفتن و سوار شدن به قايق‌ها صدا يك گروه موسيقي محلي كه در زير چادري مشغول اجراي برنامه بودند نظرمان را جلب كرد. يك گروه از مردان پير و جوان محلي كه با سازها و لباس‌هاي بومي مشغول خواندن ترانه‌هاي محلي بودند. آنقدر از اجراي برنامه لذت مي‌بردند كه انگار فقط براي دل‌خودشان آنجا بودند و لذت حاضران برايشان  بس بود. كسي درخواست پول نمي‌كرد و هدف شادي و لذت مهمانانشان بود.

نزديك غروب بود و ما مي‌خواستيم فرصت ديدن جنگل را از دست ندهيم. در صف ايستاديم و قايقرانمان صدايمان زد تا سوار شويم. كرايه هر قايق پانزده هزار تومان. همه گروه در يك قايق سوار شديم. ظرفيت‌مان درست به اندازه قايق بود. قايقران به آرامي شروع به توضيح دادن كرد. در مورد نام خارجي جنگل‌ها كه مانگرو است، اشاره به نام ابن‌سينا كه در لاتين بخشي از نام اين جنگل‌ها است، اين كه ريشه هوايي دارند، آب شور را مي‌گيرند و به شيرين تصفيه مي‌كنند. بعداز اينكه چند سوال در مورد زمان‌هاي جزر و مد پرسيديم و ديد علاقمند هستيم، خودش با علاقه شروع به توضيحات بيشتر كرد. هرجا پرنده‌ايي مي‌ديد نشانمان مي‌داد و در موردش توضيح مي‌داد، از استفاده بومي‌ها از جنگل‌ها مي‌گفت، ريشه‌ آنها را برايمان تشريح كرد و …. دوست داشت در مورد منطقه برايمان توضيح دهد. كلا در اين سفر ما هر جا به قشمي‌ها برخورديم كاملا از فرصت نوروز آگاه بودند و دوست داشتند تا منطقه را به نحو احسن ارايه دهند.

 

درخت حرا- قشم

بعداز بازديد از جنگلها و هنگام بازگشت يك تفريح كوچولوي ديگر هم كرديم. كمي شتر سواري. در محوطه پاركينگ شتري بود كه مسافران و بازديد كنندگان مي‌توانستند با پرداخت بهاي 1000 تومان سوارش شوند و كمي هم تجربه شتر سواري داشته باشند. براي خودش تجربه‌اي بود! وقتي مي‌خواهد بلند شود احساس مي‌كني با پس كله با زمين مماس شده‌ايي و يا سوار ترن هوايي هستي، راه كه مي‌رود با خودت مي‌گويي اين قديمي‌ها كه با شتر سفر مي‌كردند عجيب است همگي پيچ روده نمي‌گرفتند، موقع پياده شدن هم كه وقتي مي‌خواهد بنشيند مواظب نباشي دماغت با خاك يكسان شده!

خلاصه روز حراي ما عبارت بود از:لنج سازي، روستا گردي، موسيقي، حرا و شتر سواري.

حواصيل‌ها در جنگل حرا-قشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 21:31  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني |