تبليغاتX
مزرعه - ديار خوب هرمزگان (3)

بازارهاي مدرن و پاساژها هم نه تنها چيزي از پاساژهاي لوكس تهران كم ندارند بلكه در خيلي از موارد فضاهاي راحت‌تري هم هستند، با انواع و اقسام كالاهاي لوكس و ساده‌ايي كه برخي در شهرهاي ديگر هم پيدا مي‌شوند و برخي مختص نزديكي به آب‌هاي آزاد و مرز و بندر هستند. با اينكه فضا سنتي نيست و خريداران هم اكثرا توريست‌ها هستند ولي بازهم در تمام مدت كاملا احساس مي‌كني كه در بندرعباس هستي و اين خيلي حس خوبي است مخصوصا براي توريست‌هايي كه دوست دارند تفاوت را احساس كنند. در مورد خريد، در هر دو بازار مي‌توان اجناس خوب با قيمت‌هاي مناسب پيدا كرد و تنوع كالا بسيار زياد است. اگر هم اهل ماهي و آبزيان باشيد بازار ماهي بندر جاي جالبي است.

امامزاده در بندرعباس با بنايي شبيه تاج محل

كلا بندرعباس چند ويژگي دارد كه براي همه ما در روزي كه قصد ترك اين شهر و رفتن به سمت قشم را داشتيم كاملا به ياد ماندني شده بود. اول پوشش مردم خصوصا زنان و دختران. خوبي استفاده از لباس بومي اين بود كه فقط محدود به افراد مسن يا مثلا طبقه متوسط به پايين جامعه نيست و جوان ها وحتي به قولي اعيان هم همگي از اين لباس هاي زيبا استفاده مي‌كنند. براي گروه ما كي همگي لباس‌هاي سنتي و مخصوصا بندري را خيلي دوست داريم بسيار چهره شهر ديدني‌تر مي‌شد و حتي به نوعي است كه آدم ترغيب مي‌شود به سمت آن پوشش برود. بندر مثل  همه شهرهاي جنوب خون گرم و مهربان است و فرقي ندارد بار چندم است كه به آنجا مي‌روي اما احساس غربت نمي‌كني. البته گاهي فروشنده‌ها تند مزاج مي‌شدند مخصوصا وقتي از هفتادو دو ملت آدم سرشان مي‌ريخت كه البته در آن همه شلوغي كه گاهي گرما هم چاشني آن مي‌شد چندان غير طبيعي نيست.

به هر حال گروه بعداز چند شب اقامت در بندرعباس و خوردن غذاهاي خوشمزه جنوبي از قليه‌ماهي گرفته تا فلافل چمدان‌ها را بستيم تا عازم قشم شويم.

پديده‌اي به نام لندي كرفت

براي رفتن از بندرعباس به قشم چند را ه وجود دارد: اگر بخواهي خودتان با كوله پشتي يا ساك و چمدان و كلا بدون ماشين به قشم برويد، قايق‌هاي تندرو، لنج‌ها و تاكسي‌هاي درياي وجود دارند كه شما را هر روز و در ساعت‌هاي گوناگون از اسكله هاي بندرعباس به قشم ببرند.

ما كه قصد داشتيم تا با خودروها به قشم برويم و چند روزي هم آنجا باشيم فهميديم كه بايد از بندرعباس به سمت جاده بندرلنگه برويم، يعني به سمت غرب استان. در فاصله هشتادو چهار كيلومتري غرب بندرعباس، بندر ديگري به نام بندر پهل وجود دارد كه از آنجا شناورهايي به نام لندي كرفت افراد را به همراه خودروشان به قشم منتقل مي‌كنند. كلا فاصله بندر پهل تا قشم نزديكترين فاصله دريايي است طوريكه شما اگر در ساحل بايستيد قشم را در فاصله اندكي جلويتان مي‌بينيد. به دليل تعداد زياد مسافر در نوروز اين لندي‌كرفت‌ها 24 ساعته مشغول جابجايي مسافران بودند. بين 45 تا 50 خودرو بر روي هر لندي‌كرفت جا مي‌گيرد. شيوه كار هم به اين شكل است كه بعداز رسيدن به اسكله و پرداخت بهاي بليط و گمرك، ماشين و سرنشينان و چمدان‌ها همگي با هم به روي لندي‌كرفت مي‌روند و كنار هم پارك مي‌كنند تا فاصله‌اي كمتر از پانزده‌ دقيقه را طي كنند. اين همه، ماجرا و اطلاعاتي است كه به شما گفته مي‌شود ولي آنچه واقعا اتفاق افتاد چند ريزه كاري داشت كه بايد خودمان كشف مي‌كريم.

اول اينكه ما فكر مي‌كرديم همه صبح‌ها با تندرو به قشم مي‌روند و شب بر مي‌گردند و احتمالا تعداد خيلي كمي مثل ما دوست دارند به همراه ماشين بروند كه وقتي 4 ساعت در صف طولاني سوار شدن به لندي‌كرفت در ماشين مانديم حالمان جا آمد و فهميديم از اين خبرها نيست. تازه روز بعداز ما طول صف به 18 كيلومتر هم رسيده بود! مثل همه صف‌ها تعدادي راننده با هوش و با عقل! پيدا مي‌شدند كه مثل ما از كمبود هوش رنج نمي‌بردند و صف را در شان خود نمي‌دانستند و با حركت از كنار ما و در لاين مخالف و حتي از كنار جاده و درون خاك ها با شتاب خود را به جلوي صف مي‌رسانند. بعداز چندبار كه اين حركت تكرار شد تعدادي از افراد كه مثل ما نمي‌دانستند كه صف اصولا مال خنگها است! از ايستادن در گرما خونشان به جوش آمد و در اقدامي خود جوش خودشان پليس‌راه شدند. يعني جاده را روي متخلفان مي‌بستند، البته بعداز مدتي پليس واقعي هم از راه رسيد و اين خودروهاي خيلي زرنگ و با هوش را وادار كرد بر گردند و به ته صف يعني كلي دورتر از جايي كه اول بايد مي‌ايستادند بازگرداند. قيافه رانندگان مرجوع شده و پليس هاي مردمي خودش از جاذبه‌هاي منطقه شده بود. البته چند جاذبه ديگر هم به اين جاده اضافه شده بود: موتورهايي كه مرتب از كنار جاده به ته و سر صف، سرك مي‌كشيدند و آب معدني و ميوه خنك مي‌فروختند، سوپر ماركت‌هاي يك شبه در زير برگ‌هاي نخل كه نوشيدني خنك در يخچال مي‌فروختند (نوشابه‌ها وافعا در يخچال‌ها خنك بود ولي ما نمي‌فهميديم برق از كجا آورده‌اند!!)، ماشين‌هايي كه خلاف جهت ما در حال بازگشت از قشم بودند و هر كدام به اندازه يك ماشين ديگر روي باربندهايشان خريد داشتند، و البته يكي دو روستا جنوبي با نخل‌ها و بادگيرها و مسجدهاي تك مناره‌اي و زناني كه با لباس‌هاي سنتي و سبد بر سر در فاصله‌اي از صف ها مشغول زندگي بودند و منظره هاي رويايي ايجاد كرده بودند و صد البته جاده زيباي بندرعباس به بندر پهل كه در يك سمت صخره‌اي و در سمت ديگر ساحلي است.

خلاصه بعداز همه اين ماجراها ماشين‌هايي كه اين همه علاقه داشتند جلو بيافتند در فضايي محدود و سانتي متري همگي در كنار هم و با هم روي لندي كرفت جا گرفتيم. حركت لندي كرفت طوري است تا آب يا ساحل را نگاه نكني نمي‌فهمي ثابتي يا در حال حركت.

ما كه آخر نفهميديم خوشحاليم بنا به پيشنهاد همراهانمان روي دريا و اين فاصله پل ايجاد نشده تا ماجراي درياچه اروميه به نوعي تكرار شود، يا ناراحتيم از اينكه همين صف و مردمي كه ساعت‌ها مي‌ايستند باعث شده تا اطراف چاده پراز قوطي نوشابه و آب شود.

و به اين ترتيب ما به سمت قشم رفتيم تا ماجراهايمان را در جزيره آغاز كنيم.

ما به همراه دو تن از همسفرانمان در لندي كرفت

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 23:7  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني |