![]() |
![]() |
|
|
بندرعباس عيد امسال براي ما همراه با سفري طولاني هم از لحاظ زماني و هم از نظر مسافت بود. آنقدر خوب و دوست داشتني كه مطمئنيم تا سالها خاطره نوروز 87 از يادمان نرود. حالا كه چند روزي است كه از سفر برگشتهايم دوست داريم تجربهها را با كسي شريك شويم تا مرور دوباره آن لذت سفر را برايمان چند برابر كند. مبدا تهران، مقصد هرمزگان. همسفران ما به همراه دو خانواده از دوستان هم سن و سال به همراه سه كودك خردسال. مسافت طي شده رفت و برگشت بيشتر از 3300 كيلومتر. وسيله سفر دو خودرو شخصي، بدون بنزين آزاد و با كارتهاي سوخت. مسير رفت استانهاي تهران، قم، اصفهان، يزد، كرمان و هرمزگان. برگشت هرمزگان، فارس، اصفهان، قم، تهران. اقامت در مقصد: بندرعباس و قشم، خانه يكي از دوستان. همين اولين قسمت بگويم كه خيلي سفرنامهاي نيست. بيشتر اشاره به چند نكته است تا شرح همه روزها. اول درباره مقصد ميگويم و بعد شايد نكتههايي از مسير سفر. قبل از سفر فهرستي از مكانهاي ديدني بندرعباس از طريق اينترنت و نقشههاي سازمان ميراث فرهنگي تهيه كرده بوديم. در ابتدا شهر هم نقشه ديگري با ليست مكانهاي ديدني توزيع ميشد كه خيليمان حسابي از بابت اطلاعات راحت باشد، اما هيچ چيز به اندازه گشتن در شهر و صحبت با افراد محلي در مورد بندرعباس به ما اطلاعات نداد. موزه خليج و بركههاي قديمي بندرعباس
يكي از روزهاي اقامتمان ساعت از 12 ظهر گذشته بود كه بنا به توصيه سايتها و نقشهها به دنبال بركههاي ديدني بندرعباس از روي نقشه و پرسان پرسان در خيابانها ميچرخيديم. وقتي به شيوع مدرن و از روي نقشه نتوانستيم مقصد را پيدا كنيم دست به دامن شيوه سنتي پرسيدن از مردم كوچه و خيابان شديم كه البته هيجان بيشتري داشت چون با اين جوابها مواجه شديم: بركه؟! براي چي ميخوايد بريد اونجا؟ چاله آب كه ديدن نداره! خيابان بالايي دويست متر بعداز چهارراه. بركه! اينجا بركه نيست (اين موردآخر را مغازهدار بندري گفت كه مغازهاش حدود دويستمتر پايينتر از بركهها و در سمت ديگر خيابان قرار دارد! به اين ميگويند اطلاعرساني به مردم در مورد داشتههاي شهرشان). خلاصه در حالي كه ساعت از يك داشت ميگذشت با اعتماد به نفس كامل و از پشت ديوار خرابههايي پشت اداره ميراث فرهنگي استان و بدون توجه به آفتاب داغ وسط سرمان چشممان به جمال گنبدهاي آب انبارها افتاد. هيچ بني بشري غير از ما نبود. براي خودمان از لاي ديوارها و سنگها راه پيدا كرديم و رسيديم به محوطهاي كه زماني بركههاي پر رونقي در آن بود. يكي نبود بگه ده تا آدم بلند و كوتاه و چاق و لاغر و ريز و درشت كله ظهري وسط خاك ها چه كار داريد؟! از قضا جلوي اين محوطه ساختمان نوساز و زيبايي بود با نام موزه خليج فارس. جالب است با اينكه اين موضوع تازه افتتاح شده نامش در ليست مكانهاي طبيعي نبود ولي اين بركههاي بخت برگشته جزء اولين مكانهاي توصيه شده بودند. خلاصه سرباز نگهبان موزه را گير آورديم و او كه هاج و واج به ما بركه نديدهها نگاه ميكرد رفت سراغ ماموران موزه تا يكي ما مشتاقان بناهاي ديدني را در مورد بركهها توجيه كند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 21:31 توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
خبر خوان وبلاگ های زیست محیطی به زبان انگلیسی خبرخوان وبلاگهاي زيست محيطي آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|