تبليغاتX
مزرعه - عذاب وجدان زيست محيطي يا حق شهروندي

خانه ما در منطقه پنج شهرداري است و تقريبا يكي از مرزها يا خطوط پاياني منطقه است و از لحاظ جغرافيايي به دره فرحزاد و كوه‌هاي شمال غرب تهران بسيار نزديك. در نتيجه با چند دقيقه پياده روي مي‌شود به محيطي رسيد كه هنوز خيلي حال و هواي ساخت و ساز شهري پيدا نكرده. از وقتي كه به اينجا آمديم هراز گاهري چشم‌مان به جمال چند عدد سگ نه چندان ناز نازي روشن مي‌شد. به تدريج تعدادشان زياد شد و چند ماهي بود كه يك شغال نيمه مهربان هم به جمع موجودات زنده و حياط وحش منطقه اضافه شده بود.

با باز شدن مدارس و زياد شدن تعداد اين موجودات كم كم تعداد درگيري‌ها بين سگ و انسان داشت زياد مي‌شد و براي يكي دو تا از بچه‌هاي همسايه‌ هم داشتند به طور جدي مشكل ساز مي‌شدند. خلاصه كم كم هم زيستي با اين سگ‌ها كه بي شباهت به هپلي نبودند دشوار شده بود. تصميم گرفتم كه با 137 شهرداري تماس بگيرم. بعداز تماس و علام مشكل نمي‌دانم چطور شد كه اين بار اين سامانه شهرداري بر خلاف چند دفعه گذشته خيلي سريع وارد عمل شد و با پيگيري خودشان يك هفته‌اي مي‌شود كه اهالي محل ظاهرا از شر اين موجودات راحت شده‌اند. حالا ما مانده‌ايم و دو احساس جداگانه:

ما كه اداي زيست محيطي‌ها را در مي‌آوريم مي‌دانيم كه در واقع اول اين سگ‌ها در اين محل زندگي مي‌كردند و بعد كم كم با ساخت و سازها جابرايشان تنگ شد و حال در چشم ما كه وارد محدوده آنها شده‌ايم موجودات مزاهمي هستند. نمي‌دانيم بايد تقاضاي بردن و نابود كردن‌شان را مي‌كرديم يا نه؟ شهريار معتقد است وجدان زيست محيطي‌مان به شدت درد گرفته كه آنها را از خانه و زندگي‌شان رانده‌ايم. در عين حال به مشكلات و بيماري‌هايي كه مي‌توانشتند ايجاد كنند و خود شاهد چند مورد تعرض اين سگ‌ها به بچه‌ها بوده معترف است. من هم مي‌گويم دست است كه وجدان درد گرفته‌ام ولي خوب من به عنوان شهروند حق دارم در محيط شهري پاك و مناسب زندگي كمك. وقتي خانه‌اي در اي محيل تهيه كرديم و شهرداري هزارجور عوارض و نوسازي طلب كرده پس يعني اين يك محيط شهري با تمام قواعد آن بايد باشد. به نظرم عامل اصلي و گناه اصلي بايد به دوش شهرداري و مسوولان باشد كه ما را وادار به كاري كردند كه خلاف ميل‌مان بود. شهريار مي‌گويد: انسان محور توسعه پايدار يعني اينكه اول انسان و بعد بقيه؟! راستش الان دقيقا جواب علمي اين سوال در ذهن هيچ‌كدام‌مان نيست فقط هر دو مي‌دانيم به نوعي قرباني تصميم‌ها و كم فكري‌هاي مسولان شهري هستيم. قطعا همه نمي‌توانند در چند منطقه خاص و قديمي شهر زندگي كنند چون جا نمي‌شوند!! پس وقتي آدم سرپناهي تهيه مي‌كند توقع دارد همه يا حداقل بخش اصلي و اوليه امكانات و تدابير شهري قبلا توسط كسانيكه اجازه ساخت و ساز در آنجا را داده‌آند پيش بيني شده باشد ولي وقتي در محل قرار مي‌گيري تازه مي‌بيني خودت بايد استين‌ها را بالا بزني و خيلي از استانداردها را حداقل در حد مقدورات اجتماعي ايجاد كني.

خلاصه اينكه از حضور سگ‌هاي محترم و آن شغال ترسو پوزش مي‌خواهيم كه تارو مارشان كرديم ولي چون حال و حوصله‌اي گاز گرفتگي و احتمالا هاري و هزار درد و مرض ديگر را نداشتيم جهت حفظ جان و بهداشت اهالي اينجانب مجبور شدم كه علي‌الرغم ميل باطني زيرآبشان را بزنم! و نيز اعلام مي‌داريم در صورت مشاهده مجدد اين عوامل بيماري‌زا مجبوريم دوباره قيد وجدان را بزنيم يك آب هم روي‌اش بخوريم!

 

 

پ. ن: گمان مي‌كنيم كه سگ‌ها را براي سيرك خانم جوادي به اين زودي بردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 20:24  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني |