تبليغاتX
مزرعه

پريشب به مراسمي در يكي از رستوران‌هاي* مقابل پارك ملت دعوت شديم.  مراسم از ساعت 8 شب آغاز و مقرر بود تا 10:30 به پايان برسه. جهت رسيدن به رستوران ما از تاكسي سرويس استفاده كرديم اما قرار بود برگشت با ماشين مامان برگرديم.

به علت معضلات آشناي جاي پارك در خيابان ولي عصر، مامان از پاركينگ يكي از مجتمع‌هاي* جنب رستوران درخواست جاي پارك كرده بود كه موضوع به صورت خشكه حل شد و ماشين را با خيال راحت و دلي آسوده در آن جا پارك نموده بود. وقتي مراسم شروع شد و مهمان‌ها مي‌آمدند همگي از نبود پاركينگ و جاي پارك گله داشتند و حداقل از جايي كه ماشين‌شان را پارك كرده بودند حدود 8 يا 10 دقيقه پياده‌روي كرده بودند و  البته چون از بستگان ما بودند در حاشيه خيابان ولي عصر كه تابلوي پارك مطلقا ممنوع و حمل با جرثقيل داشت پارك نكرده بودند! و ما هم نيمچه پزي مي‌داديم كه ما همين بغل تو پاركينگ مجتمع پارك كرديم و تعجب آنها !!!

بعداز چند ساعت همنشيني و مصاحبت لذت بخش با عزيزان وقت رفتن رسيد. مامان خواست ما زودتر ماشين را از پاركينگ در آوريم، چونكه پاركينگ ساعت 10:30 تعطيل مي‌شد. حدود ساعت 10:30 بود كه ما براي گرفتن ماشين به پاركينگ رفتيم و مامان موند تا مراسم خداحافظي را مفصل انجام دهد و حدود ده دقيقه‌اي كار داشت .

از پاركينگ كه آمديم بيرون تازه فهميديم چه خبره،‌ در حاشيه خيابان زير تابلوها كه پر بود از ماشين‌هاي پارك شده و با توجه به عرض كم خيابان و شعور خودمان راضي به پارك دوبله نشديم و تصميم گرفتيم در ترافيك به سمت شمال خيابان حركت كنيم و در اولين دور برگردن به سمت جنوب سرازير شويم و مامان را سوار كنيم . به منظور انجام اين كار تا روبروي جام جم رفتيم و بعد در ترافيكي سنگين به پايان برگشتيم و ديديم مامان جلوي در رستوران منتظره تا بيايم و با اين شبكه مخابراتي همراه به مامان اطلاع بديم كه بيايد اين ور خيابون، به علت توقف دوبله و بوق ماشين‌ها مجبور به پايين‌تر رفتن شديم ....

چند صد متر پايين‌تر كه ارتباط تلفني برقرار شد ديگر مجبور به توقف دوبله بوديم . آخه مامان پاش درد مي‌كنه. فرياد راننده؛ "اينجا جاي ايستادن"، "تو هم راننده‌اي"، "اين چه جور جاي پارك"، بابا نامردا مامان پاش درد مي‌كنه،‌ مجبوريم بايستيم. استرس و عصبانيت لذت مصاحبت چند ساعته را سريعا از بين برد.

چند وقت پيش به پيشنهاد شهريار عيوض‌زاده كتاب Plan B لستر بران رو مي‌خونديم كه در آن در خصوص مسايل مختلف زيست محيطي صحبت مي‌كرد، در يك بخشي به شهر مي‌پرداخت و طرح اين موضوع كه آيا شهرها براي مردم ساخته مي‌شوند يا ماشين‌ها. براي سنجش اين مسئله شاخصي را معرفي مي‌كرد، مبني بر اينكه مي‌توان در يك شهر نسبت تعداد پاركينگ‌ها را به پارك‌ها حساب نمود، هر چه اين نسبت از يك بيشتر باشد شهر براي ماشين‌ها طراحي شده و هر چه كمتر از يك براي ساكنين شهر. بعداز  خواندن اين متن خيلي علاقمند به محاسبه اين شاخص در تهران شدم و فهميدم كه تهران بالاي 3000 پاركينگ طبقاتي كم داره و سرانه فضاي سبز آن چندين ده متر كمتر از استاندار جهاني است. اين موضوع وقتي برايم عيني‌تر شد كه در آينه مي‌ديدم مامان در لابلاي ترافيك و ماشين‌هاي دوبله ايستاده به زحمت فراوان در تاريكي شب داره خودش رو به ما مي‌رسون . آخه مامان پاش درد مي‌كنه!

 ·         به علت منع تبليغات در صدا و سيما از ذكر نام آن معذوريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 12:14  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني | 
تابستان،خشكسالي، صرفه جويي، مديريت شهري، توسعه پايدار، حرف، شعار، عمل...........!

شهريور 87- تهران- 14:30 بعد از ظهر

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 10:36  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني |