تبليغاتX
مزرعه

قشم (قسمت اول)

چون با لندي‌كرفت به جزيره آمده بوديم ورودمان از بندر زيباي لافت بود. محل اقامتمان شهر قشم بود و در نتيجه بعداز ورود به لافت يكسره به قشم رفتيم. شهر قشم هم مثل اكثر جاها در ايام نوروز پر بود از چادرهاي مسافران نوروزي. بعضي در مكان‌هايي كه مشخص شده بود چادر زده بودند و برخي هم در جاهايي كه ممنوع شده بود!

يكسري آمده بودند قشم (كل جزيره) را ببينند و خيلي‌ها هم آمده بودند قشم (خود شهر و مخصوص مراكز خريد) را ببينند. به همين دليل تراكم اصلي مسافران در شهر قشم بود. محل اقامت ما تقريبا روي مرز بود، يعني دقيقا وسط دو بافت سنتي و مدرن. به همين دليل دسترسي به هر دو قسمت با كمي پياده روي كاملا آسان بود.

پلاكارد: نصب چادر در اين بوستان ممنوع

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 23:18  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني | 

بندرعباس (قسمت سوم)

مثل همه آنهايي كه به شهرهاي ديگر مي‌روند –مخصوصا شهرهاي جنوبي و بندري- بازارها يكي از جاذبه‌هاي بندرعباس هستند كه هرچقدر هم تصميم به خريد نداشته باشي اما بازديد از آنها را نمي‌توان از برنامه حذف كرد. كلا دو تيپ بازار در بندرعباس وجود دارد. بازار سنتي كه به موازات دريا و بلوار ساحلي قرار دارد و بازارهاي مدرن يا پاساژ‌ها و سيتي سنترها كه در نقاط مختلف شهر هستند. هر دو فضا براي ما جذاب بود.

گردش در بازار سنتي بندرعباس چند ويژگي دارد، اول اينكه نوع حجره‌ها، فروشنده‌ها و خريداران و مردمي كه اغلب بومي هستند همه مثل فيلم‌هاي مستندي است كه مي‌خواهند بخشي از فرهنگ، آداب و رسوم و پوشش مردم به خصوص زنان و دختران بندري را نشان دهند. كالاها همه بومي نيستند ولي كاملا احساس حركت در فضاي بومي وجود دارد. شايد يكي از بهترين جاهايي كه بشود با فرهنگ و نحوه برخورد اهالي يك شهر آشنا شد همين بازارهاي سنتي باشد. كلا گردش خيلي دوست داشتني بود كه فارغ از اينكه قصد خريد داشته باشي يا نه هميشه مي‌تواند يكي از جاذبه‌هاي بندرعباس باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 23:7  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني | 

بندرعباس – قسمت 2

سرباز بعداز چند دقيقه با دو نفر از راهنمايان موزه آمد. بعداز سلام و احوال‌پرسي، پرسيدند آنجا چه مي‌كنيم و ما هم گفتيم كه عشق بركه ما را آنجا كشانده. با اينكه ساعت كاري‌شان تمام شده بود اما رفتند و كليد يكي از آب انبارها را آوردند تا وارد آن شويم و در موردش توضيح دهند. گمانم در طول تاريخ بركه‌ها هيچ بازديد كننده مشتاقي با بچه ساعت 13:45 دقيقه در آن حوالي ظاهر نشده بود.

فضاي داخلي بعداز در ورودي دالاني بود كه به يك دهليز مي‌رسيد و بعد فضاي اصلي آب انبار. داخل كاملا خنك بود. بر روي ديوارها چراغ نصب شده بود. به محوطه اصلي كه رسيديم ديديم كه كف اصلي با كفپوش پوشانده شده و دو تا دور فضاي آب انبار قديم و زير گنبد صندلي كار گذاشته شده. با توضيحي كه داده شد معلوم شد در سالهاي آخر قبل از انقلاب و با توجه به اينكه مردم شهر ديگر از آب اين آب انبارها استفاده نمي‌كردند قرار شده تا به صورت آمفي‌تئاتر در آيد تا فضايي باشد براي جمع شدن گردشگران و كسب اطلاعات در مورد شهر. از آن زمان تا كنون همچنان قرار است اين اتفاق بيافتد حالا كي خدا عالم است. . .

ولي واقعا اگر اين امكان فراهم شود فضايي دوست‌داشتني خواهد بود. به نوعي احساس مي‌كني از تونل زمان رد شده‌اي. كاربردي جديد براي فضايي باستاني.

خلاصه اينكه ما بالاخره توانستيم آنروز ظهر به چند هدف برسيم: اول اينكه بالاخره بركه‌ها را ديديم. دوم كلي اطلاعات در مورد بناهاي ديگري كه در ليست اماكن ديدني بود به دست آورديم از جمله اينكه چند مورد از خانه‌هاي قديمي عملا امكان بازديد ندارند چون شخصي هستند و خانواده‌ها در آن زندگي مي‌كنند. سوم اينكه بازديد از موزه جدا توصيه شد. چهارم فهميديم معبد هندوها در حال بازسازي و در نتيجه غير قابل بازديد بود كه اين يعني بهترين زمان‌بندي براي ترميم بناي باستاني! نشاني چند رستوران خوب با غذاهاي محلي را گرفتيم و خلاصه اينكه همگي از كارمان راضي بوديم هر چند عجيب و غريب بود و احتمالا كسي ساعت 13:30 بعدازظهر وسط آفتاب دنبال بركه نمي‌چرخيد. ولي خوشبختانه گروه ما خداي كارهاي عجيب و غريب است.

موزه خليج فارس

قبلا كه جايش و نحوه پيدا كردنش را گفتيم فقط حيفمان مي‌آيد به چند نكته اشاره نكنيم:

بنايي سنتي و زيبا دارد كه هر چند تازه ساز است اما كاملا هويت شهرش را با خود دارد. ساختماني چهار طبقه كه البته طبقه آخر هنوز راه اندازي نشده. يكي از طبقات به سه بخش تقسيم شده كه هر يك مكان و اتفاقي را نشان مي‌دهد: بازار، قلعه پرتغالي‌ها در هرمز، ماهيگيران و صيادي. با مجسمه‌هايي كه الحق زيبا هستند و با صداهايي در هر اتاق كه نشانگر هر محل بوده و احساس جالبي از حضور در مكان واقعي را ايجاد مي‌كند. در بقيه طبقات هم اشياء، سكه‌ها، تمبرها و سفال‌هاي يافت شده در هرمزگان نمايش داده شده است. ورودي نفري سيصد تومان. ساعت كار هم از حدود 9 صبح تا يك بعدازظهر و دوباره از چهار تا حدود ده شب. يكي از ويژگي‌هايش اين است كه هر فرد كه گروهي كه وارد مي‌شود مي‌تواند درخواست كند تا يكي از راهنماهاي موزه در تمام مكان‌هاي موزه همراهش باشد و توضيح دهد. هر چند كه در تمام اتاق‌ها و راهروها توضيحات مربوط به آن بخش كامل نوشته شده.

در هر طبقه تلويزيوني به همراه چند صندلي وجود دارد كه فيلم زيبايي از جاذبه‌هاي گردشگري هرمزگان نمايش مي‌دهد. كاملا مشخص است فيلم حرفه‌اي تهيه شده. اما حيف كه وقتي خواستيم نسخه اي از آن تهيه كنيم گفتند نسخه‌اي براي فروش نداريم.

در مجموع ما دوبار از موضوع بازديد كرديم و هر دوبار هم لذت برديم. توصيه مي‌كنيم اگر خواستيد به آنجا سر بزنيد بازديد از موزه در شب را فراموش نكنيد چون نورپردازي و فضاي ساختمان و اطراف در شب چندين برابر ديدني است.

موزه خليج فارس

 

موزه خليج فارس

 

موزه خليج فارس

 

موزه خليج فارس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:1  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني | 

بندرعباس

عيد امسال براي ما همراه با سفري طولاني هم از لحاظ زماني و هم از نظر مسافت بود. آنقدر خوب و دوست داشتني كه مطمئنيم تا سال‌ها خاطره نوروز 87 از يادمان نرود. حالا كه چند روزي است كه از سفر برگشته‌ايم دوست داريم تجربه‌ها را با كسي شريك شويم تا مرور دوباره آن لذت سفر را برايمان چند برابر كند.

مبدا تهران،‌ مقصد هرمزگان. همسفران ما به همراه دو خانواده از دوستان هم سن و سال به همراه سه كودك خردسال. مسافت طي شده رفت و برگشت بيشتر از 3300 كيلومتر. وسيله سفر دو خودرو شخصي، بدون بنزين آزاد و با كارت‌هاي سوخت. مسير رفت استان‌هاي تهران، قم، اصفهان، يزد، كرمان و هرمزگان. برگشت هرمزگان، فارس، اصفهان، قم، تهران. اقامت در مقصد: بندرعباس و قشم، خانه‌ يكي از دوستان.

همين اولين قسمت بگويم كه خيلي سفرنامه‌اي نيست. بيشتر اشاره به چند نكته است تا شرح همه روزها. اول درباره مقصد مي‌گويم و بعد شايد نكته‌هايي از مسير سفر. قبل از سفر فهرستي از مكان‌هاي ديدني بندرعباس از طريق اينترنت و نقشه‌هاي سازمان ميراث فرهنگي تهيه كرده بوديم. در ابتدا شهر هم نقشه ديگري با ليست مكان‌هاي ديدني توزيع مي‌شد كه خيلي‌مان حسابي از بابت اطلاعات راحت باشد، اما هيچ چيز به اندازه گشتن در شهر و صحبت با افراد محلي در مورد بندرعباس به ما اطلاعات نداد.

موزه خليج و بركه‌هاي قديمي بندرعباس

بركه دراز و گرد

يكي از روزهاي اقامت‌مان ساعت از 12 ظهر گذشته بود كه بنا به توصيه سايت‌ها و نقشه‌ها به دنبال بركه‌هاي ديدني بندرعباس از روي نقشه و پرسان پرسان در خيابان‌ها مي‌چرخيديم. وقتي به شيوع مدرن و از روي نقشه نتوانستيم مقصد را پيدا كنيم دست به دامن شيوه سنتي پرسيدن از مردم كوچه و خيابان شديم كه البته هيجان بيشتري داشت چون با اين جواب‌ها مواجه شديم: بركه؟! براي چي مي‌خوايد بريد اونجا؟ چاله آب كه ديدن نداره! خيابان بالايي دويست متر بعداز چهارراه. بركه! اينجا بركه نيست (اين موردآخر را مغازه‌دار بندري گفت كه مغازه‌اش حدود دويست‌متر پايين‌تر از بركه‌ها و در سمت ديگر خيابان قرار دارد! به اين مي‌گويند اطلاع‌رساني به مردم در مورد داشته‌هاي شهرشان). خلاصه در حالي كه ساعت از يك داشت مي‌گذشت با اعتماد به نفس كامل و از پشت ديوار خرابه‌هايي پشت اداره ميراث فرهنگي استان و بدون توجه به آفتاب داغ وسط سرمان چشم‌مان به جمال گنبدهاي آب انبارها افتاد.

هيچ بني بشري غير از ما نبود. براي خودمان از لاي ديوارها و سنگ‌ها راه پيدا كرديم و رسيديم به محوطه‌اي كه زماني بركه‌هاي پر رونقي در آن بود. يكي نبود بگه ده تا آدم بلند و كوتاه و چاق و لاغر و ريز و درشت كله ظهري وسط خاك ها چه كار داريد؟!

از قضا جلوي اين محوطه ساختمان نوساز و زيبايي بود با نام موزه خليج فارس. جالب است با اينكه اين موضوع تازه افتتاح شده نامش در ليست مكان‌هاي طبيعي نبود ولي اين بركه‌هاي بخت برگشته جزء اولين مكان‌هاي توصيه شده بودند.

خلاصه سرباز نگهبان موزه را گير آورديم و او كه هاج و واج به ما بركه نديده‌ها نگاه مي‌كرد رفت سراغ ماموران موزه تا يكي ما مشتاقان بناهاي ديدني را در مورد بركه‌ها توجيه كند.

 

بركه دراز و گرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 21:31  توسط ليلا رستگار-شهريار رحماني |